پاتوق محمدجون
از ورامین تا هلند / شیر مرغ تا جون آدمی زاد
قالب وبلاگ

ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

مرد بودن از هر چیزی ریسکش بیشتره...  

 تاوان مرد بودن--- پاتوق محمدجون

[ پنجشنبه 16 تیر ماه سال 1390 ] [ 00:45 AM ] [ محمد ] [ نظرات (5) ]

روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.
آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.
در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند
چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند. استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.
هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.
آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند

اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند.
گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید.
اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند...
"رابرت. ن . تست

[ پنجشنبه 16 تیر ماه سال 1390 ] [ 00:35 AM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

راهبی در نزدیکی معبد زندگی می کرد . در خانه روبرویش , یک روسپی اقامت داشت !

 

 راهب که می دید مردان زیادی به آن خانه رفت و آمد دارند ,تصمیم گرفت با او صحبت کند . زن را سرزنش کرد : تو بسیار گناهکاری . روز وشب به خدا بی احترامی می کنی . چرا دست از این کار نمی کشی ؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی …؟!

زن به شدت از گفته های راهب شرمنده شد و از صمیم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست  و همچنین از خدا خواست که راه تازه ای برای امرار معاش به او نشان بدهد.اما راه دیگری برای امرار معاش پیدا نکرد ....

 بعد از یک هفته گرسنگی , دوباره به روسپی گری پرداخت .اما هر بار که خود را به بیگانه ای تسلیم می کرد از درگاه خدا آمرزش می خواست .....

راهب که از بی تفاوتی زن نسبت به اندرز او خشمگین شده بود فکر کرد : از حالا تا روز مرگ این گناهکار , می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند !!!

و از آن روز کار دیگری نکرد جز این که زندگی آن روسپی را زیر نظر بگیرد , هر مردی که وارد خانه می شد , راهب ریگی بر ریگ های دیگر می گذاشت .مدتی گذشت ...

 

 راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت : این کوه سنگ را می بینی ؟ هر کدام از این سنگها نماینده یکی از گناهان کبیره ای است که انجام داده ای , آن هم بعد از هشدار من . دوباره می گویم : مراقب اعمالت باش !

 زن به لرزه افتاد , فهمید گناهانش چقدر انباشته شده است . به خانه برگشت , اشک پشیمانی ریخت و دعا کرد : پروردگارا, کی رحمت تو مرا از این زندگی مشقت بار آزاد می کند ؟

 خداوند دعایش را پذیرفت . همان روز , فرشته ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت . فرشته به دستور خدا , از خیابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد ...

 

 روح روسپی , بی درنگ به بهشت رفت . اما شیاطین , روح راهب را به دوزخ بردند !

 در راه , راهب دید که بر روسپی چه گذشته و شِکوه کرد : خدایا , این عدالت توست ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام , به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کرده , به بهشت می رود ؟!

 

یکی از فرشته ها پاسخ داد : " تصمیمات خداوند همواره عادلانه است .. تو فکر می کردی که عشق خدا فقط یعنی فضولی در رفتار دیگران . هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می کردی , این زن روز وشب دعا می کرد . روح او , پس از گریستن , چنان سبک می شد که توانستیم او را تا بهشت بالا ببریم . اما آن ریگ ها چنان روح تو را سنگین کرده بودند که نتوانستیم تو را بالا ببریم !!! "

 از کتاب : " پدران .. فرزندان . نوه ها "  

اثر پائولو کوئلیو

--

[ چهارشنبه 25 خرداد ماه سال 1390 ] [ 2:05 PM ] [ محمد ] [ نظرات (1) ]

همه خاطره های مردم چین از روز دوازدهم مه 2008 (23 اردیبهشت 87) تیره است اما آنان دیگر نمی خواهند وحشت خود در آن زمان را مرور کنند.
زلزله زدگان فقط می خواهند لحظه های جاودان را به یاد بیاورند.نام های قهرمانان بی نشان ، معمولی هستند اما یادشان تا ابد در تاریخ چین باقی خواهند ماند. زندگی آنها در گذشته عادی بود اما پس از فاجعه سی چوان خیلی ها تبدیل به قهرمان شدند. شاید این دیگر برای خودشان روشن نباشد که چه کاری انجام دادند، اما حماسه هایی که آفریدند همگی مردم چین را تحت تاثیر خود قرار داده است. 

 

وقتی گروه نجات ، زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه ، چیز عجیبی دیدند. زن با حالتی عجیب به زمین افتاده ، زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا تغییر یافته بود. ناجیان تلاش می کردند جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند. چند ثانیه بعد، سرپرست گروه ، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زود بیایید! یک بچه اینجا است. بچه زنده است. وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختر سه - چهار ماهه ای از زیر آن بیرون کشیده شد.نوزاد کاملا سالم و در خواب عمیق بود. گزارش ایسکانیوز می افزاید ، او در خواب شیرینش نمی دانست چه فاجعه ای وطنش را ویران کرده و مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود قربانی شده است.


 

مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام دیده می شد:
 
 عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت !!
 

 

 
[ چهارشنبه 25 خرداد ماه سال 1390 ] [ 1:44 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]


پشتش سنگین بود و جاده‌های دنیا طولانی. می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می ‌خزید، دشوار و کُند؛ و دورها همیشه دور بودند. سنگ پشت تقدیرش را دوست نمی ‌داشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در آسمان پر زد، سبک بال... ؛ سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت: این عدل نیست، این عدالت نیست.

کاش پُشتم را این همه سنگین نمی کردی. من هیچ گاه نمی رسم. هیچ گاه. و در لاک‌ سنگی خود خزید، به نیت ناامیدی. خدا سنگ پشت‌ را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. کُره‌ای کوچک بود.

و گفت : نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد... هیچ کس نمی رسد. چرا؟

چون رسیدنی در کار نیست. فقط رفتن است. حتی اگر اندکی. و هر بار که می‌روی، رسیده‌ای. و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی؛ پاره ای از مرا. خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش سنگین بود و نه راه ها چندان دور. سنگ پشت به راه افتاد و گفت: رفتن، حتی اگر اندکی؛ و پاره ای از «او» را با عشق بر دوش کشید

 

[ دوشنبه 9 خرداد ماه سال 1390 ] [ 9:29 PM ] [ محمد ] [ نظرات (1) ]
لیست اینترنتهای هوشمند در سطح کشور
لیست
اینترانت رایگان تبیان برای بیشتر شهرهای ایران (برای دیدن یوزر و شماره ها کلیک کنید)


http://http22.tebyan.net/post.aspx?PostID=81731

[ پنجشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1390 ] [ 10:15 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

هر روز شاید ؛ 

ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه میبست 

و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود 

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛ 

عاشقان سکوت شب را ویران میکردند 

اگر براستی خواستن توانستن بود ؛ 

محال نبود وصال ! 

و عاشقان که همیشه خواهانند؛ 

همیشه میتوانستند تنها نباشند 

..........

  

اگر گناه وزن داشت ؛ 

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛ 

تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ... 

و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم 

اگر غرور نبود ؛ 

چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛ 

و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم 

اگر دیوار نبود ؛ نزدیک تر بودیم ؛ 

با اولین خمیازه به خواب میرفتیم 

و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم 

اگر خواب حقیقت داشت ؛ 

همیشه خواب بودیم


هیچ رنجی بدون گنج نبود ... ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند 

اگر همه ثروت داشتند ؛ 

دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند 

و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛ 

تا دیگران از سر جوانمردی ؛ 

بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند 

اما بی گمان صفا و سادگی میمرد .... اگر همه ثروت داشتند  

 

اگر مرگ نبود ؛ 

همه کافر بودند ؛ 

و زندگی بی ارزشترین کالا بود 

ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید

اگر عشق نبود ؛ 

به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟ 

کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟ 

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟ 

آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم .... 

اگر عشق نبود 

اگر کینه نبود؛ 

قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند 

اگر خداوند ؛ 

یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد 

من بی گمان 

دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا  

آنگاه نمیدانم 

براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت


دکتر شریعتی

[ چهارشنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1390 ] [ 11:23 PM ] [ محمد ] [ نظرات (3) ]

آهنگهای نوستالژی کودکی های ما 


سرزمین شمالی ۳۱۸کیلوبایت دانلود
بابا لنگ دراز ۵۸۴کیلوبایت دانلود
بچه های کوه تارک ۱۸۱کیلوبایت دانلود (جکی و جیل ، همون بچه خرسهای که مادرشون مرد)
باب مورن ۱۸۴کیلوبایت دانلود
چوبین ۱۷۶کیلوبایت دانلود
گوتلاس ۱۷۷کیلوبایت دانلود 
در برابر باد ۱۴۹کیلوبایت دانلود 
فوتبالیستها سری اول ۶۱کیلوبایت دانلود سری دوم ۱۶۵کیلوبایت دانلود
گربه سگ ۱۲۹ کیلوبایت دانلود
حنا دختری در مزرعه ۵۶۹کیلوبایت دانلود 
هانیکو ۲۲۰کیلوبایت دانلود
جنگجویان کوهستان ۱۰۹کیلوبایت دانلود ((لینچان))
جیمبو ۱۱۹کیلوبایت
دانلود (هواپیمای معروف)
خانم مارپل ۱۳۱کیلوبایت
دانلود (کارگاه معروف آگاتاکریستی)
ناوارو ۴۱۴کبلوبایت
دانلود (کمیسر دوست داشتنی پاریسی)
اوشین ۲۱۳کیلوبایت
دانلود (سریال معروف ژاپنی چند صد قسمتی )
پرین ۱۶۳کیلوبایت
دانلود (دختر دوست داشتنی با اون خر بیچارش پاریکال)
پرفسور بالتازار ۹۳کیلوبایت
دانلود
بچه های مدرسه والت ۱۶۱کیلوبایت دانلود (اینم کارتون خیلی قشنگی بود)
ویکی ۱۷۵کیلوبایت
دانلود 
آهنگ جام جهانی ۱۹۹۰ ایتالیا ۵۵۱ کیلوبایت دانلود ( خیلی ها دنبال این آهنگ هستن) 
 
اگه نظر ندی خیلی ...
 
[ چهارشنبه 31 فروردین ماه سال 1390 ] [ 4:57 PM ] [ محمد ] [ نظرات (2) ]


 

لغت نامه مهندسین در جلسات با کارفرما

 

1-   این بستگى دارد به ...... یعنى: جواب سوال شما را نمى دانم!

2-   این موضوع پس از روزها تحقیق و بررسى فهمیده شد. یعنى: این موضوع را بطور تصادفى فهمیدم!

3-   نحوه عمل دستگاه بسیار جالب است. یعنى: دستگاه کار مى کند و این براى ما تعجب انگیز است!

4-   کاملا انجام شده یعنى: راجع به 10 درصد کار تنها برنامه ریزى شده !

5-  ما تصحیحاتى روى سیستم انجام دادیم تا آن را ارتقا دهیم. یعنى: تمام طراحى ما اشتباه بوده و ما از اول شروع کرده ایم!

6-   پروژه بدلیل بعضى مشکلات دیده نشده، کمى از برنامه ریزى عقب است. یعنى: تاکنون روى پروژه دیگرى کار مى کردیم!

7-   ما پیشگویى مى کنیم..... یعنى: 90 درصد احتمال خطا مى رود!

8-   این موضوع در مدارک علمى تعریف نشده. یعنى: تاکنون کسى از اعضا تیم پروژه به این موضوع فکر نکرده است!

9-   پروژه طورى طراحى شده که کاملا سیستم بدون نقص کار مى کند. یعنى: هرگونه مشکلات بعدى ناشى از عملکرد غلط اپراتورها ست!

10- تمام انتخاب اولیه به کنار گذاشته شد. یعنى: تنها فردى که این موضوع را مى فهمید از تیم خارج شده است!

11 - کل کوشش ما براى اینست که مشترى راضى شود. یعنى: ما آنقدر از زمان بندى عقبیم که هر چه که به مشترى بدهیم راضى مى شود!

12- تحویل پروژه براى فصل آخر سال آینده پیش بینى شده است. یعنى: که تا آن زمان ما مى توانیم مقصر تاخیر در اجراى پروژه را کسى از میان تیم کارفرما پیدا کنیم!

13- روى چند انتخاب بطور همزمان در حال کار هستیم. یعنى: هنوز تصمیم نگرفته ایم چه کنیم!

14- تا چند دقیقه دیگر به این موضوع مى رسیم. یعنى: فراموشش کنید، الان به اندازه کافى مشکل داریم!

15- حالا ما آماده ایم صحبتهاى شما را بشنویم. یعنى: شما هر چه مى خواهید صحبت کنید که البته تاثیرى در کارى که ما انجام خواهیم داد ندارد!  

16- بعلت اهمیت تئورى و عملى این موضوع...... یعنى: بعلت علاقه من به این موضوع!

17- سه نمونه جهت مطالعه شما انتخاب شده و آورده شده اند. یعنى: طبیعتا بقیه نمونه ها واجد مشخصاتى که شما باید بعد از مطالعه به آن برسید، نبوده اند!  

18- بقیه نتایج در گزارش بعدى ارائه مى شود. یعنى: بقیه نتایج را تا فشار نیاورید نخواهیم داد!

19-  ثابت شده که .... یعنى: من فکر مى کنم که .....!

20- این صحبت شما تا اندازه اى صحیح است. یعنى:از نظر من صحبت شما مطلقا غلط است!

21- در این مورد طبق استاندارد عمل خواهیم کرد. یعنى: ازجزئیات کار اصلا اطلاع ندارید!

22 - ما شما را میفهمیم. یعنی: ما خر نیستیم.....

[ دوشنبه 22 فروردین ماه سال 1390 ] [ 10:34 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

کی گفتمت ؟؟

 

کی گفتمت که خشت سرا   از  طلا مکن

گفتم  سرای  خلق  چو   ویرانه ها  مکن

 

کی گفتمت که مرو  بر مراد خویش

گفتم  مراد   کسی  زیر  پا    مکن

 

کی گفتمت که دور ز عیش و سرورباش

گفتم  سرور و عیش کسی را عزا   مکن

 

کی گفتمت  که نام  خدا  بر زبان  مبر

گفتم جفا به  خلق  به نا م  خدا  مکن

((شوشتری))

[ پنجشنبه 18 فروردین ماه سال 1390 ] [ 4:29 PM ] [ محمد ] [ نظرات (2) ]
ای کاش که عبرت بگیریم 
 در جائی خواندم که: بومیان آمازون روش جالبی برای شکار میمون دارند بدینصورت که نارگیل را از دو طرف سوراخ می کنند، یک طرف کوچک تر در حدی که بتوانند یک طناب را از آن عبور دهند و یک طرف کمی درشت تر در حدی که دست یک میمون به زور از آن رد شود. از طرف کوچک تر طنابی که انتهایش را گره زده اند رد می کنند و بعد طناب را به تنه درخت می بندند تا اینطوری میمون نتواند جر بزند و نارگیل را با خودش ببرد. سپس توی نارگیل خالی شده چند تا سنگریزه می اندازند و چند بار تکانش می دهند تا صدایش خوب در جنگل بپیچد ... تله آماده است.

میمون ها که شهوت کنجکاوی دیوانه شان کرده تا ببینند این چیست که این جوری صدا می دهد، می آیند و دستشان را می کنند توی نارگیل و سنگریزه ها را توی مشتشان می گیرند تا بیرونشان بیاورند، اما مشت بسته شان از سوراخ رد نمی شود. میمون ها اگر فقط مشتشان را باز کنند و از سنگریزه های بی ارزش دل بکنند، آزاد می شوند ولی به هیچ قیمتی حاضر نیستند چیزی را که بدست آورده اند از دست بدهند. آن قدر تقلا می کنند و خودشان را به زمین و آسمان می زنند که فردا وقتی صیاد می آید بدن های بی حالشان را به راحتی (عین آب خوردن) جمع می کند و توی قفس می اندازد.

این میمون ها چند خاصیت جالب دیگر هم دارند. اولا وقتی می بینند یک هم نوعشان گیر کرده و دارد جیغ و ویغ می کند باز هم برای کنجکاوی می روند سراغ نارگیل بغلی و چند دقیقه بعد خودشان هم در حال جیغ و ویغ اند. ثانیا بومی ها اگر میمونی اضافه بر تعداد مورد نیازشان گیر افتاده باشد، آزادش می کنند اما وقتی فردا دوباره برای شکار می آیند باز همین میمون ها گیر می افتند و جیغ و ویغشان در می آید. این داستان قرن هاست که در جریان است! اما حق ندارید فکر کنید که این میمون ها از خنگیشان است که هر روزه توی این دام ها می افتند، اتفاقا خیلی هم ادعای هوش و استعدادشان می شود.

اگر خوب فکر کنیم ... آیا دور و بر خود ما پر از نارگیل های سوراخ داری نیست که صدای تلق و تولوق جذابشان از شدت وسوسه دیوانه مان می کند؟ آیا دستمان را به خاطر بسیاری از چیزهایی که حقیقتا نمی دانیم ارزشی دارند یا نه، چندین و چند بار در هر مدخل سوئی داخل نمی کنیم؟ آیا دستمان جاهایی گیر نیست که به خاطرش از صبح تا شب جیغ و ویغ می کنیم و خودمان را به زمین و آسمان می کوبیم؛ در حالی که فقط کافی است از یک سری چیزها دل بکنیم افکار قدیمی و تعصبات خشک را کنار بگذاریم و برویم خوش و شاد روی درخت ها، بی دغدغه این جور چیزها، تاب بازیمان را بکنیم؟ آیا صدای جیغ و ویغ مذبوحانه اکثر دور و بری هایمان که خودشان را اسیر کرده اند را نمی شنویم؟

آیا ...؟!

[ پنجشنبه 18 فروردین ماه سال 1390 ] [ 4:24 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

  

  

نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی
که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی . . . 

سال نو بر همه دوستان مبارک باد

[ یکشنبه 29 اسفند ماه سال 1389 ] [ 11:32 PM ] [ محمد ] [ نظرات (1) ]

اسم شما چه رنگی است

 
اسم شما چه رنگی است؟

قرمز-۱             س  ش   الف   ج

نارنجی-۲        ت    ث   ک   ب  

زرد-۳             ی   ل   ص   ض

سبز-۴             و     م     د     ژ

آبی-۵             چ    ن    ط     ظ      

نیلی-۶             ح     خ     ف

بنفش-۷           ع    پ    غ

 صورتی-۸           ز    ق    ه

طلایی-۹          ر     ذ     گ

مثال:" علی صادقی"

۷+۳+۳+۳+۱+۴+۸+۳=۳۲

۳۲-----  ۳+۲=۵=آبی!

 

حالا نتیجه:  

بیا تو ادامه مطلب 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 26 اسفند ماه سال 1389 ] [ 09:59 AM ] [ محمد ] [ نظرات (6) ]

وقتی فیلم هندی تو همه زمینه ها پیشتاز است 

 

Please wait while picture loads....

[ یکشنبه 22 اسفند ماه سال 1389 ] [ 1:19 PM ] [ محمد ] [ نظرات (4) ]

تست هوش از غضنفر........

 

فرق بلال و خیار چیست؟

بلال در فیلم «محمد رسول الله» بازی کرده ولی خیار در اون فیلم بازی نکرده

 

شباهت بلال و خیار چیست؟

هیچکدامشان در «تایتانیک» بازی نکردند

 

چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبیلیو، سه تا دبیلیو می‌گذارند؟

چون کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کنه

 

برای قطع جریان برق چه باید کرد؟

باید قبض آن را پرداخت نکرد

 

آخرین دندانی که در دهان دیده می‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی

 

چطور می‌شود چهارنفر زیر یک چتر به‌ایستند و خیس نشوند؟

وقتی هوا آفتابی باشد این کار را انجام دهند

 

چرا لک ‌لک موقع خواب یک پایش را بالا می‌گیرد؟

چون اگر هر دو را بگیرد، می‌افتد

 

چرا دو دوتا می‌شود پنج تا؟

چون علم پیشرفت کرده

 

اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چیست؟

طلاق

 

چه طوری زیر دریایی ترکها رو غرق می‌کنن؟

یه غواص میره در می‌زنه

 

خط وسط قرص برای چیه؟

برای اینکه اگه با آب نرفت پایین با پیچ‌گوشتی بره

 

اگه یه نقطه آبی روی دیوار دیدید که حرکت می‌کند چیست؟

مورچه‌ای است که شلوار لی پوشیده

 

یک ترک را چگونه برای همیشه می‌شود سر کار گذاشت؟

در دو روی یک کاغذ می‌نویسم: لطفاً بچرخانید

 

چرا ترکها با دو دستشان دست می‌دهند؟

چون فرق دست راست و چپشونو بلد نیستند

[ یکشنبه 22 اسفند ماه سال 1389 ] [ 12:31 PM ] [ محمد ] [ نظرات (2) ]

به ترکه میگن: باریک الله یعنی چی؟

میگه: یعنی خدا لاغر است!

 

 

بچه ترکه از باباش میپرسه: چرا چشمای گربه تو تاریکی برق میزنه ولی چشمای خر نه؟

باباش میگه: اگر اینطوری بود که اردبیل میشد لاسوگاس!

 

 

خلاصه خبرها در اخبار جمهوری اسلامی: اوضاع در همه جای دنیا از ایران بدتر است!

 

 

جهان سوم جایی است که در آن کنجد روی نان بربری "آپشن" محسوب میشود!

 

 

از ترکه میپرسن: دوست داشتی جای خدا بودی؟

میگه: نه

میگن: چرا؟

میگه: چون جای پیشرفت نداره!

    دختره میگه: بوی عجیبی داره انگار یه نفر زیر بوته یاس ریده!

  از ترک میپرسن: عاشورا چه روزیه؟

میگه: روزه جهانی قیمه !

 

  از لره میپرسن: 12 فروردین چه روزیه؟

میگه:   روزیه که میریم برای 13 به در جا میگیریم!

   

سه تا دیوونه هم اتاقی بودن، یک روز خبر آوردن که دو تاشون بالا و پایین میپرن و میگن: ما سیب زمینی هستیم و داریم تو روغن سرخ میشیم ولی سومی ساکت نشسته! رئیس تیمارستان هم طبق معمول رفت که این دیوونه سومی رو مرخص کنه. ازش پرسید: تو چرا با دوستات نمیپری؟

دیوونه سومیه هم میگه: آخه من کف تابه چسبیدم!

   

 

به ترکه میگن: احمقترین آدم کیه؟

میگه: حبیب خواننده!

میگن: چرا حبیب؟

میگه: مرتیکه خر داره گیتار میزنه، میگه صدای دهل میاد!  

 

از اصفهانیه میپرسن: قبض آب و برق خونتو چطور پرداخت میکنی؟

میگه: میذارم زیر برف پاک کن ماشین ترکه ، فکر میکنه قبض جریمست میره پرداخت میکنه!

   

......................................................................... ( حذف شد ..... مورد داشت )  

 

تهرانیه تو حج، پرده کعبه رو گرفته بود میگفت: خدایا توبه! دیگه برای ترکها جک نمیسازم. یهو یه ترکه میزنه رو شونش میگه: داداش قبله کدوم وره؟

تهرانیه میگه: خدایا! خاطره که میتونم تعریف کنم؟!

   

 

خدا وقتی لر را آفرید فرشتهها پرسیدند: خدایا سجده کنیم؟

خدا گفت: نه فرار کنید! سنگ دستشه!

 

[ یکشنبه 22 اسفند ماه سال 1389 ] [ 12:27 PM ] [ محمد ] [ نظرات (2) ]

من دلم می‌خواهد
خانه‌ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوست‌هایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو...؛
 
هر کسی می‌خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
 
شرط وارد گشتن
شست و شوی دل‌هاست
شرط آن داشتن
   یک دل بی رنگ و ریاست...
 
بر درش برگ گلی می‌کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می‌نویسم  ای یار
خانه‌ی ما اینجاست
 
تا که سهراب نپرسد دیگر
" خانه دوست کجاست ؟ "
 
 
 
(( فریدون  مشیری ))

[ چهارشنبه 18 اسفند ماه سال 1389 ] [ 7:43 PM ] [ محمد ] [ نظرات (1) ]

طرح‌های زیبا و خلاقانه از هنر اریگامی

(عکس عکس عکس)
اریگامی هنر تاکردن و به‌هم‌آمیختن کاغذ است و در اصل از ژاپن می‌آید. در زبان ژاپنی، Ori به معنای تاکردن و gami به معنای کاغذ است. این مطلب نمایشی است از ۵۰ طرح زیبا و خلاقانه اریگامی که طرفداران این هنر در سراسر جهان آن‌ها را ساخته‌اند. 
بیا تو ادامه مطلب 

ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند ماه سال 1389 ] [ 7:38 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

آدامس : تنها چیزی که توی دهان خانم ها بند می شود

 

 احمق: کسی که دختر همسایه را در تاریکی نبوسد

 

   ادب : یعنی کمک به یک خانم زیبا در عبور از خیابان   حتی اگر به کمک احتیاج نداشته باشد

 

  ازدواج : قمار زندگی است و در قمار معمولا برد با کسی است که بیشتر تقلب کند

 

   الکل : مایه گرانبهایی که همه چیز را محفوظ نگاه می دارد مگر اسرار را

 

 اوراقچی : تنها موجودی که زنها را بهترین رانندگان دنیا میداند

 

  ایده آل : شوهری که بتواند با زنش بهمان دقت و ملایمتی که در مورد اتومبیل تازه اش دارد رفتار کند

 

  بزبیار : فلک زده ای که زنش زشت و کلفتش بیریخت باشد

 

  بوسه : تصادفی که فقط یک سیلی به آدم ضرر می زند

 

بیست سالگی : دورانی که پسر ها دنبال معشوقه می گردند دختر ها دنبال شوهر

 

  خوش بین : مردی که تصور کند وقتی زنی پای تلفن خداحافظی کند گوشی را خواهد گذاشت

 

دوران تجرد : دورانی که معمولا برای مردها بعد از ازدواج شروع می شود

 

       رفیق : کسی که همیشه به شما مقروض است

 

زوج ایده آل :شوهر کر و زن لال

 

 مرد مجرد : کسی که هنوز عیوبی دارد که خود نمی داند

 

      هالو : شوهری که دستکش ظرفشویی را بجای اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد

[ چهارشنبه 18 اسفند ماه سال 1389 ] [ 7:31 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]
       پیرمرد و دخترک !!!! ...  
 

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه
روی یک آب نمای سنگی .



پیرمرد از دختر پرسید :

- غمگینی؟

- نه .

- مطمئنی ؟

- نه .

- چرا گریه می کنی ؟

- دوستام منو دوست ندارن .

- چرا ؟

- چون قشنگ نیستم !

- قبلا اینو به تو گفتن ؟

- نه .

- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم !

- راست می گی ؟

- از ته قلبم آره...



دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد...

چند دقیقه بعد پیرمرد اشکهایش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون
آورد و رفت!!!
[ چهارشنبه 18 اسفند ماه سال 1389 ] [ 7:27 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

<< 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آخرین مطالب
لوگوی وب

پاتوق محمدجون
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 85179

دریافت کد جملات شریعتی
بک لینک