|
پاتوق محمدجون از ورامین تا هلند / شیر مرغ تا جون آدمی زاد
|
آیین عشق بازی دنیا عوض شده ست. سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی خو کُن به قایقت که به ساحل نمی رسیم آن باوفا کبوتر جلدی که پَر کشید حق داشتی مرا نشناسی، به هر طریق فاضل نظری تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن مزن تیر خطا آرام بنشین و مگیر از خود همیشه رود با خود میوه غلتان نخواهد داشت به مرگی آسمانی فکر کن محکم قدم بردار فاضل نظری
یکی دیوانه
ای آتش بر افروخت
اینو بخون خیلی جالبه
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |