پاتوق محمدجون
از ورامین تا هلند / شیر مرغ تا جون آدمی زاد
قالب وبلاگ

شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

Please wait till images load..
laugh and learn..
lessons will make you think for sure.. 
 

 

 

http://img3.pcpop.com/upimg3/2009/4/9/0007076641.gif 

بیا تو ادامه مطلب .


ادامه مطلب
[ جمعه 29 بهمن ماه سال 1389 ] [ 00:17 AM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

شرحی ندارد فقط اگه برای زیارت رفتید ما را هم دعا کنید  

[ جمعه 29 بهمن ماه سال 1389 ] [ 00:10 AM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

پیمان کاران برگزیده سال  

(عکس عکس عکس) 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 27 بهمن ماه سال 1389 ] [ 2:41 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

به نظرتون این عکس چیه؟



 

اگه فکر میکنید این یه عکس معمولی از یه جاده آسفالته در اشتباه 


ادامه مطلب
[ شنبه 23 بهمن ماه سال 1389 ] [ 4:57 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

عکس همسر قهرمان روسی متوالی بوکس سنگین وزن جهان


ادامه مطلب
[ شنبه 23 بهمن ماه سال 1389 ] [ 4:51 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

 تا به حال چیزی به این تمیزی درباره سیستم مدیریتی ندیدم

فقط مخصوص رشته مدیریت


ادامه مطلب
[ شنبه 23 بهمن ماه سال 1389 ] [ 4:43 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

روغن وازلین و مرحوم خروس چهل تاج…!! 

.

.

بیا تو ادامه مطلب

.

.


ادامه مطلب
[ شنبه 23 بهمن ماه سال 1389 ] [ 4:36 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

پشتش سنگین بود و جاده‌های دنیا طولانی. می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می ‌خزید، دشوار و کُند؛ و دورها همیشه دور بودند. سنگ پشت تقدیرش را دوست نمی ‌داشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در آسمان پر زد، سبک بال... ؛ سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت: این عدل نیست، این عدالت نیست.

کاش پُشتم را این همه سنگین نمی کردی. من هیچ گاه نمی رسم. هیچ گاه. و در لاک‌ سنگی خود خزید، به نیت ناامیدی. خدا سنگ پشت‌ را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. کُره‌ای کوچک بود.

و گفت : نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد... هیچ کس نمی رسد. چرا؟

چون رسیدنی در کار نیست. فقط رفتن است. حتی اگر اندکی. و هر بار که می‌روی، رسیده‌ای. و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی؛ پاره ای از مرا. خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش سنگین بود و نه راه ها چندان دور. سنگ پشت به راه افتاد و گفت: رفتن، حتی اگر اندکی؛ و پاره ای از «او» را با عشق بر دوش کشید

[ شنبه 23 بهمن ماه سال 1389 ] [ 4:31 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

یه آقایی که دکترای ریاضی محض داشته، هر چقدر دنبال کار می گرده بهش کار نمیدن!! خلاصه بعد از کلی تلاش، متوجه میشه شهرداری تعدادی رفتگر بی سواد استخدام می کنه!!
میره شهرداری خودش رو معرفی می کنه و مشغول به کار میشه...!
بعد از دو سه ماه میگن همه باید در کلاسهای نهضت شرکت کنید! این بنده خدا هم شرکت می کنه!!
یه روز معلم محترم در کلاس چهارم، ایشون رو می بره پای تخته تا مساحت یک شکلی رو حساب کنه! تو این فکر بوده که انتگرال بگیره یا نه که می بینه همه دارن داد می زنن:
انتگرال بگیر...!!!

[ شنبه 23 بهمن ماه سال 1389 ] [ 4:30 PM ] [ محمد ] [ نظرات (1) ]

سلام امروز داشتم تو صفحات وب میگشتم که یه سایت توپ پیدا کردم که حرف نداره 

اولین سایت ساز رایگان ایرانی 

با قابلیت های عضوگیری، اتاق گفتمان، پنل اعضاو... 

خیلی جالبه حتما امتحان کنید  

www.vcp.ir

[ پنجشنبه 21 بهمن ماه سال 1389 ] [ 10:46 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

سلام امروز براتون 3 تا پاور پوینت تهیه کردم که خیلی قشنگن حتما ببینید  

 

فرمت فایلها : pps.  

 

1-

غذای چینی ها  

در صد جذابیت: 74% 

دانلود فایل 

حجم فایل:984 KB  

2-  

مرگ تدریجی 

دانلود فایل  

 حجم فایل: 533 KB 

3-   

onlys 

درصد جذابیت: 87% 

دانلود فایل  

حجم فایل:556 KB

 

منبع: پاتوق محمدجون

[ پنجشنبه 21 بهمن ماه سال 1389 ] [ 5:13 PM ] [ محمد ] [ نظرات (2) ]

اگه گفتید این چیه  

  

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 بهمن ماه سال 1389 ] [ 9:57 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

منیع: ایمیل  

PLEASE READ AND FORWARD

دوستان عزیزم

چند وقت پیش در یک سالن سینما خانمی احساس کرد شئ نوک تیزی از صندلی به بدن او فرو رفت وقتی که بلند شد تا ببیند چه بوده دید یک سوزنی است که یک یادداشت کوچک هم به آن چسبیده و روی آن نوشته شده:

" شما هم به ویروس ایدز مبتلا شدید"

 

مرکز کنترل بیماریها در پاریس موارد مشابه زیادی را اخیراً در شهرهای دیگر نیز گزارش کرده که سوزنهای آزمایش شده همه به ویروس ایدز آلوده بودند.

این مرکز همچنین گزارش می کند که سوزن های آلوده در محل دریافت پول عابر بانکها نیز پیدا شده­اند.

ما از همه می­خواهیم که برای مواجه نشدن با اینچنین موضوعی احتیاط بسیار زیادی کنند بخصوص قبل از استفاده از صندلی در هر مکان عمومی، آن را به دقت بررسی کنید.

و همچنین از همه می خواهیم  که این ایمیل را برای همه دوستان و فامیل بفرستند و برای جلوگیری از این خطر بزرگ اطلاع رسانی کنند.

 

اخیراً پزشکی داستان مشابهی که برای یکی از بیماران مبتلا به ایدز در سینما پریا شهر دهلی اتفاق افتاده بود را نقل می کرد و می گفت آنجا نیز یادداشتی با این عنوان وجود داشته که "به دنیای خانواده ایدزی ها خوش آمدی"

به هر حال پزشکان می گویند که 6 ماه طول می کشد تا ویروس کاملاً رشد کرده و شروع به اسیب به سیستم بدن و سلامت قربانی کند و بیمار 5 تا 6 سال میتواند با مرگ مبارزه کند، هر چند دختری در عرض 4 ماه فوت شد که احتمالاً به دلیل شوک عصبی زیاد بوده است.

بنابراین ما باید مراقب مکان های عمومی باشیم، به خدا توکل کنیم، و به نجات زندگیها با ارسال این ایمیل فکر کنیم، ارسال این ایمیل ممکن است فقط یکی دو دقیقه از وقت شما را بگیرد پس لطفاً سهل انگاری نکنید.

 

"با تقدیم احترام"

 

منبع: ایمیلmhsn*****

[ چهارشنبه 20 بهمن ماه سال 1389 ] [ 9:51 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

حسن نامی وارد دهی شد و در مکانی که اهالی ده جمع شده بودند نشست و بنای گریه گذاشت.

سبب گریه‌اش را پرسیدند، گفت: من مردغریبی هستم و شغلی ندارم برای بدبختی خودم گریه می‌کنم، مردم ده او را به شغل کشاورزی گرفتند.

شب دیگر دیدند همان مرد باز گریه می‌کند، گفتند حسن آقا دیگر چه شده؟ حالا که شغل پیدا کردی،

گفت: شما همه منزل و ماءوا مسکن دارید و می‌توانید خوتان را از سرما و گرما حفظ کنید ولی من غریبم و خانه ندارم برای همین بدبختی گریه می‌کنم.

بار دیگر اهالی ده همت کردن و برایش خانه‌ای تهیه کردند و وی را در آنجا جا دادند. ولی شب باز دیدند دارد گریه می‌کند. وقتی علت را پرسیدند

گفت: هر کدام از شما‌ها همسری دارید ولی من تنها در میان اطاقم می‌خوابم.

مردم این مشکل او را نیز حل کردند و دختری از دختران ده را به ازدواج او در آوردند.

ولی باز شب هنگام حسن آقا داشت گریه می‌کرد. گفتند باز چی شده، گفت: همه شما سید هستید و من در میان شما اجنبی هستم.

به دستور کدخدا شال سبزی به کمر او بستند تا شاید از صدای گریه او راحت شوند ولی با کمال تعجب دیدند او شب باز گریه می‌کند، وقتی علت را پرسیدند

 

گفت: بر جد غریبم گریه می‌کنم و به شما هیچ ربطی ندارد!

[ چهارشنبه 20 بهمن ماه سال 1389 ] [ 9:43 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]


  


 

نمی دانم عکس بالا را دیده ای یا نه؟

برای من عکس هایی که از سیاستمداران گرفته می شوند هر چیز را که نشان دهند، زیبایی را بر نمی تابند.

امااین عکس یکی اززیباترین شاهکارهای کم یاب سیاسی راثبت کرده است.دراین عکس ویلی برانت (Willy Brandt)، وزیر خارجه وقت آلمان، را نشان می دهد که در برابر مجسمه یادبود کشته شدگان لهستان در ورشو، زانو می زند.

.

.

ادامه مطلب را بخوانید

.

.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 بهمن ماه سال 1389 ] [ 9:39 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.

پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.

مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.

روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ...
نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند

و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود!  

وثابت کنیم که از یک الاغ کمتر نیستیم 

[ چهارشنبه 20 بهمن ماه سال 1389 ] [ 9:32 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

50روش کرم ریختن



 

روش ۱: روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن! ﴿این روش برای افرادی که غیر از سادیسم، رگه‌هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه

روش ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی‌ها زودتر راه بیفتن

 

روش ۳: وقتی می‌خواین برین دست به آب، با صدای بلند به اطلاع همه برسونین

 

روش ۴: وقتی از کسی آدرسی رو میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین

 

روش ۵: کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون، به صورت اسکناس 5 هزاری پرداخت کنین

روش ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین

روش ۷: جدول نیمه تمام دوستتون رو حل کنین

   

روش ۸: توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنین 
 

روش ۹: وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن مرتب کانال رو عوض کنین 
 

روش ۱۰: از بستنی فروشی بخواین که اسم ۵۴ نوع از بستنیها رو براتون بگه

 

روش ۱۱: در یک جمع، سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین

بیا تو ادامه مطلب 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 بهمن ماه سال 1389 ] [ 5:13 PM ] [ محمد ] [ نظرات (2) ]



*
یک **خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود **. **
در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید:
آیا وقت من تمام است؟
خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید .
در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد
کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل سینه ها و جمع و جور کردن شکم .

فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!!
از اونجایی که او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت
که بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد.
بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد
در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .
وقتی با خدا روبرو شد او پرسید: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه
فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟
خدا جواب داد : اِاِاِا شماییییییید نشناختمتون !!! *

[ دوشنبه 11 بهمن ماه سال 1389 ] [ 5:00 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]
[ دوشنبه 11 بهمن ماه سال 1389 ] [ 4:53 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]
[ دوشنبه 11 بهمن ماه سال 1389 ] [ 4:50 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

1 2 >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آخرین مطالب
لوگوی وب

پاتوق محمدجون
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 104361

دریافت کد جملات شریعتی
بک لینک